رضا قليخان هدايت

828

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رويم از چين چو بندگاه قباست * پشتم از خم چو حلقهء كمر است شهريارى كه سايهء حفظش * تير احداث چرخ را سپر است دست او هست در سخا شجرى * كه ايادى ثمار آن شجر است كف كافى او همه كرم است * دل صافى او همه هنر است اندرين فرجهء سپهر و زمين * دل چه بندى نه جاى مستقر است پدرست آن و ليك بىنفعست * مادر است اين و ليك با ضرر است جاى بخشايش است فرزندى * كز چنين مادر و چنان پدر است گنج و رنج و توانگر و درويش * هرچه در عالم است درگذر است و له ايضا نتيجه‌يى ز خلاف تو در دم عقرب * لطيفه‌يى ز وفاق تو در دم زنبور همه نهاد تو مجد و به مجد نامعجب * همه سرشت تو جاه و به جاه نامغرور به حسن سعى تو در شرع صد هزار فتوح * به جد تيغ تو در كفر صد هزار فتور چو با حسام شود دست صفدران موصول * چو از نيام شود تيغ سركشان مهجور ز خون كشته شود صورت زمين محجوب * ز گرد حمله شود چهرهء فلك مستور ز باد كينه چراغ رجا شود كشته * ز تف حمله مزاج هوا شود محرور حسام تو كند آن لحظه بر زمين پيدا * ز شخص كشته جهان و ز خون خسته بحور